بایگانی

Archive for the ‘گفتگوها’ Category

بزرگ‌ترین خط قرمز مردم ایران تمامیت ارضی کشورشان است.

بامدادخبر – روز چهارشنبه (۲۷ ژوئن-۷ تیر)، باراک اوباما، رییس‌جمهور ایالات متحده در دیدار با محمد بن زائد آل نهیان، ولیعهد امارات متحده عربی، بیانیه‌ای مشترکی را امضا کرد و در آن از «ابتکارعمل» این امیرنشین، برای حل اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه‌ی تنب بزرگ و کوچک و بوموسی میان ایران و امارات، از طریق «گفت‌وگوی مستقیم، دیوان بین‌المللی دادگستری، یا دیگر مجامع مربوطه بین‌المللی» پشتیبانی کرد.

بیانیه‌ای که تکرار موضع دو ماه قبل مارک تونر، معاون سخنگوی وزارت خارجه آمریکا به حساب می‌آمد که در بیانیه‌ای پس از سفر محمود احمدی‌نژاد به جزیره‌ی ایرانی بوموسی، این سفر را باعث «پیچیده‌تر شدن» موضوع دانسته بود.

در ارتباط با موضع اخیر دولت آمریکا و رییس‌جمهور این کشور درباره‌ی جزایر سه‌گانه‌ی ایرانی، گفتگویی ترتیب داده‌ایم با نجات بهرامی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی مقیم ایران.

آقای بهرامی دراین گفتگو تاکید می‌کند که «که بزرگ‌ترین خط قرمز مردم ایران تمامیت ارضی و چشم دوختن بیگانگان به خاک کشورشان است.»

بامدادخبر: اخیرا مواضعی که دولت آمریکا و برخی دولتهای دیگر در ارتباط با مسئله اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر ایرانی اتخاذ می‌کنند، تا حدی متفاوت از مواضع قبلی آنهاست و حتی جانبداری از امارات محسوب می‌شود. به نظر شما دلیل آن چیست؟

نجات بهرامی: طبیعی است که آمریکا و دیگر کشور‌ها در وهله اول تابع سیاست‌هایی هستند که منافع ملی آن‌ها را تامین نماید و در این مورد هم مسأله جزایر ایرانی بالقوه می‌تواند تبدیل به یک برگی شود که رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران در شرایط خاص با آن بازی کنند و احیانا در جاهایی دیگر امتیازاتی از این طریق کسب کنند. البته چنین مسأله‌ای معمولا در زمانی اتفاق می‌افتد که کشوری خاص در انزوای سیاسی و بین المللی قرار داشته و در چنین مواقعی اگر این کشور در منطقه‌ای حساس قرار گرفته باشد و ساختاری چند قومیتی هم داشته باشد، علاوه بر ادعاهای ارضی که از جانب همسایگان مطرح می‌شود، معمولا سروصدای تجزیه طلب‌ها هم در مناطق مرزی بلند می‌شود که اغلب از جانب‌‌ همان همسایگان تغذیه مالی و فکری می‌شوند.

اینکه پرونده این جزایر باید در مجامع بین‌المللی بررسی شود، آیا جانبداری از امارات است؟ چون بیانیه مشترک آمریکا و امارات صرفا تاکید بر این نکته است.

بله. از این نظر جانبدارانه است که این پرونده یک بار با شکایت چند کشور عربی از ایران در شورای امنیت مطرح شده بود و ادعای این کشور‌ها از جانب شورا مردود اعلام شده بود. اینکه ابرقدرت دنیا تمایل دارد برای بار دوم این پرونده باز شود، در واقع پیروزی دیپلماسی امارات محسوب می‌شود و کاملا هم جانبداری آمریکا از آن کشور است. اگر چه بعد از آن ماجرا، امارات بیش از شورای امنیت به دادگاه بین‌المللی امید بسته است، اما به نظر من اصولا نباید ایران حتی با ارجاع به دادگاه لاهه هم موافقت کند چرا که از هر نظر بخواهیم نگاه کنیم مسأله قابل بحثی وجود ندارد.

ادعاهای شورای همکاری خلیج فارس در این باره تا چه اندازه موثر است؟ آیا این بیانیه‌ها که همه ساله تکرار می‌شود، می‌تواند به ایجاد حقوقی برای امارات منجر شود؟

شورای همکاری خلیج فارس عمری کوتاه‌تر از ماجرای جزایر ایرانی دارد و حتی توافق نامه ایران با شیخ شارجه هم قبل از وجود دولتی به نام امارت تدوین شده است. به همین دلیل تا زمانی که پس از هر ادعایی که مطرح می‌شود، نقض آن ادعا از سوی ایران در اسناد رسمی ثبت شود یا به مراجع بین‌المللی ارجاع گردد، حقی در حقوق بین‌الملل برای امارات در نظر گرفته نمی‌شود. اما اگر بعد از چند ادعا ایران ساکت بماند، این می‌تواند برگ برنده‌ای باشد که ادعا کنند ایران از پافشاری خود در فلان تاریخ دست برداشته است. بیانیه‌های شورای همکاری خلیج فارس و مذاکرات رسمی امارات با دیگر کشور‌ها که اتفاقا با شدت تمام در حال انجام است و حتی پول‌هایی که این کشور و دیگر اعراب در حوزه‌های فرهنگی و رسانه‌ای هزینه می‌کنند، کاملا موثر است مگر اینکه اولا ایران به هیچ روی با هیچ ادعایی موافقت نکند، که خوشبختانه تاکنون چنین بوده است، و ثانیا اقتدار ملی و منطقه‌ای ایران به دوران شکوه خود بازگردد.

این اقتدار که اشاره کردید آیا تا حدی مبهم نیست؟ به عبارت دیگر، زمانی که حقوق بین‌الملل شفافی وجود دارد، چرا اقتدار یک کشور از این جهت باید مهم باشد؟

باید توجه داشت که اقتدار و البته مشروعیت یک حکومت در عرصه داخلی و خارجی، عملا باعث رفع بسیاری از مشکلات مرزی و منطقه‌ای برای آن کشور است و واقع‌گرایی در سیاست بین‌الملل ایجاب می‌کند که چندان به مسائل انتزاعی و نیمه واقعی دلخوش نباشیم. هم اکنون حکومت ایران بر دشمنی با امریکا و اسراییل تاکید می‌کند و از سویی سیاست شیعه‌گرایی و تقابل با کشوری چون عربستان را پیش می‌برد. در چنین شرایطی طبیعی است که آن‌ها هم از برگ‌های برنده خود در جهت مقابله به مثل استفاده کنند. اسراییل شاید بخواهد با استفاده از اهرم اقوام بر ایران فشار وارد آورد و عربستان دست به تحریک و تجهیز عواملی چون جندالله بزند. یک ذهن تخیلی و آرمان‌گرا شاید این اتفاقات را کاملا جنبش حق‌طلبی فرض کند. اما واقع‌گرایی حکم می‌کند که از مطالبات اقوام حمایت کنیم و در‌‌ همان حال تحرکات تجزیه طلبانه و ارتجاعی خطرناک را خنثی کنیم. در کشوری با یک حکومت مقتدر و مردمی که در راه توسعه گام برمی‌دارد، بسیاری از این مسائل خودبه‌خود حل می‌شود چرا که در مناطق مورد مناقشه اصولا گوشی برای شنیدن صدای جدایی‌طلبان داخلی و خارجی وجود نخواهد داشت.

حدود دو ماه قبل محمود احمدی‌نژاد سفری به جزیره ابوموسی داشت که واکنش‌های بسیاری در بین اعراب برانگیخت. نظر شما در باره این سفر چیست؟

بسیاری از دوستان این سفر را ریاکارانه و برای خرید مشروعیت ارزیابی کردند. اما من کاملا با چنین حرکتی موافق هستم و امیدوارم همه مسوولین ایران در آینده چنین اقدامی انجام دهند. چرا که این سفر را باید در چارچوب منافع ملی و فراسیاسی ارزبابی کرد که ارتباط چندانی به اینکه چه کسی الان در راس قدرت است ندارد. ضمن اینکه اصولا حرکت‌هایی که از سوی سیاست‌مداران صورت می‌گیرد، اغلب چنین خصوصیاتی دارند و مختص احمدی‌نژاد نیست.

اما در تاریخ ثبت شد که رییس جمهور ایران در این تاریخ و در سفر استانی خود با مردم جزیره ابوموسی دیدار کرد. و این خیلی نکته مهمی است.

در ‌‌نهایت پیام شما و دوستان‌تان به دولت آمریکا در مورد حمایت از ادعای امارات چیست؟

ما فکر می‌کنیم که بزرگ‌ترین خط قرمز مردم ایران تمامیت ارضی و چشم دوختن بیگانگان به خاک کشورشان است. من امیدوارم در تصمیمات استراتژیکی که در آمریکا ممکن است گرفته شود، جایگاه تاریخی، فرهنگی و مهمی که ایران در منطقه دارد، در نظر گرفته شود. در غیر این صورت برای ایرانیان فرق چندانی ندارد که آمریکا تمامیت ارضی آن‌ها را به خطر می‌اندازد یا اینکه کشوری کوچک به نام امارات به گوشه‌ای از این خاک چشم طمع دوخته است.

منبع : بامداد خبر

Advertisements
دسته‌ها:گفتگوها

گفتگویم با دکتر غنی نژاد درباره جریان چپ،بحران اقتصادی و اعتراضات اجتماعی

دموكراسي شرطي لازم است اما كافي نيست. چيز ديگري بايد شكل بگيرد تا يك دموكراسي ليبرال و آزاد شكل بگيرد. در چين الان يك مرحله اتفاق افتاده است و حتي آزادي‌هاي سياسي هم نسبت به قبل رشد كرده ولي هنوز هم حاكم بلامنازع سياسي، حزب كمونيست است كه آن هم به لحاظ ايدئولوژيك چيزي براي گفتن ندارد مشكل آنجايي است كه يك عده به ناحق ثروتمند شوند. با سوءاستفاده از موقعيت و با زدو بندهاي سياسي يا انحصارهاي پنهان ثروتمند شوند حرف معترضان وال‌استريت{ اين است} كه كساني اشتباه كردند و به خاطر منافع خودشان ريسك‌هاي بزرگ كردند

اخيرا و در سال 2012 شورش‌هايي در انگلستان و نيز در امريكا با عناويني چون اشغال وال‌استريت و در اعتراض به آنچه سيستم ناعادلانه اقتصادي است، بر پا شد. نكته مهم در اين شورش‌ها اين بود كه جريان‌هاي شناخته شده و شناسنامه‌دار چپ در اين اعتراضات غايب بودند و به قول فوكوياما گروه‌هاي پوپوليست راست، اغلب ميدان‌دار بودند. به نظر شما وضعيت چپ در اروپا و امريكا به چه صورت است و چرا در اين حوادث نقش چنداني نداشتند؟

من دقيقا نمي‌دانم فوكوياما چه گفته است كه بگويم درست است يا نادرست، اما چپ‌ها هم به نظر مي‌آيد كه از اين نهضت اشغال وال‌استريت پشتيباني كردند و اگر چه به صورت شناسنامه‌دار در آن حضور نداشتند، ولي به هر حال به شكل‌هاي گوناگون در اين جريان حضور داشتند.نهضت وال‌استريت همه جور آدم در آن بود و الان هم هست. طيف گسترده‌يي از افراد و جريان‌هاي مختلف كه خيلي از آنها هم غيرسياسي بودند و معترض بودند به بحران 2008 كه تبعات و مشكلاتي به وجود آورد. اين اعتراض‌ها درست است كه به صورت سياسي شناسنامه‌دار نبود، اما نشان‌دهنده يك اعتراض توده‌يي و عمومي است به آنچه احساس مي‌كنند ناعادلانه است در جوامع غربي، اين اعتراض‌ها را من اگر به طور مشخص بخواهم بگويم كه چه هست، مساله روشن‌تر مي‌شود.

اتفاقي كه در امريكا با بحران مسكن به وجود آمد و به بازارهاي مالي سرايت كرد و تعدادي از شركت‌ها و موسسات مالي را در معرض ورشكستگي قرار داد، در امريكا و ديگر كشورهاي اروپايي به اين صورت حل شد كه دولت‌ها به حمايت از شركت‌ها و موسسات در حال ورشكستگي برخاستند. يعني در واقع دولت‌ها از افراد و موسسات خاطي حمايت كردند و در مقابل اينها قربانيان اين وضع يعني مردم عادي كه مسكن خود را از دست داده بودند يا مردمي كه در بورس سرمايه‌گذاري كرده بودند و با ورشكسته شدن موسسات، دارايي خود را از دست داده بودند، در چنين شرايطي دولت‌هاي امريكا و اروپا آشكارا از خاطيان حمايت كردند. توجيه آنها هم اين بود كه اگر اين كار را نكنند، بحران عميق‌تر مي‌شود و به بخش‌هاي واقعي اقتصاد سرايت مي‌كند و ركود را جدي‌تر مي‌كند. اما استنباط مردم عادي كه درست هم بود، اين بود كه اگر دولت مي‌خواست كمكي بكند، كه اين كمك هم ناگزير از جيب ماليات‌دهندگان بايد پرداخت مي‌شد، بايد به طبقه آسيب ديده و قربانيان كمك مي‌كرد نه به موسسات و افرادي كه اتفاقا آنها مسوول به وجود آمدن اين بحران بودند.اگر معترضان وال‌استريت چنين چيزي مي‌گفتند به نظرم درست گفته‌اند. خب در اينجا به‌جاي اينكه سيستم بازار را محكوم كنيم، در واقع بايد دخالت دولت در بازار را محكوم كرد، چون خود اين مشكل در واقع در نتيجه دخالت دولت در سيستم مالي و به ويژه بانكي به وجود آمد و اين يك بحث تخصصي و شناخته‌شده‌يي بين اقتصاددانان است. مشكل اين نهضت اعتراضي اين بود كه مردم عادي معمولا نمي‌توانند تحليل‌هاي عميق ارائه دهند اما مي‌توانند مسائل و شرايط را ببينند و بر اساس آن نارضايتي خود را بروز دهند.من اين‌گونه مي‌بينم كه مخالفت با وال‌استريت به معناي مخالفت با بازار نيست، گرچه تعداد زيادي از آنهايي كه در اين اعتراض شركت داشتند، اين را نمي‌دانند چون فكر مي‌كنند اين اقدامات دولت هم بخشي از نظام بازار است، در حالي كه اين درست در تناقض با آن اصل است.

عده‌يي اعتقاد دارند اگر دولت در اين بحران به موسسات مالي كمك نمي‌كرد، بحران عميق‌تر مي‌شد و حتي به شورش‌هاي سياسي- اجتماعي و فروپاشي منجر مي‌شد. اخيرا هم انتقاد تندي به شما وارد شده بود كه چرا شما چنين چيزي را گفته‌ايد در حالي كه كمك دولت براي نجات سيستم سرمايه‌داري كاملا عادي است و دولت چاره‌يي غير از اين نداشته است.

من اين را توضيح دادم كه يك درصد و 99 درصد كه در جريان اعتراضات وال‌استريت مطرح شد، آن يك درصد شركت‌ها و سرمايه‌داران نيستند يا لااقل سرمايه‌داراني هستند كه دست آنها با دولت در دست هم است و دولت به حمايت آنها برخاست. حالا اين اشاره شما كه گفته‌اند اگر دولت حمايت نمي‌كرد، بحران و ورشكستگي به صورت دومينو در همه جا سرايت مي‌كرد، اينها افسانه‌هايي هستند كه از طرف كساني ارائه مي‌شود كه به مسائل و تحليل‌هاي اقتصادي وارد نيستند.ببينيد خود شما اگر تحليل‌هاي تحليلگران اقتصادي امريكا را بخوانيد، عده‌يي به دولت مشاوره مي‌دادند كه بايد همين كار‌ها را انجام دهند (كمك به موسسات ورشكسته) اما عده زيادي از آنها اعتقاد داشتند كه حمايت‌هاي عمومي را بهتر است از طريق مكانيزم‌هايي انجام دهند كه منجر به حمايت از بازار مسكن بشود، يعني اينكه آنهايي كه در معرض از دست دادن خانه خود هستند، كمك كند تا خانه خود را حفظ كنند و در نتيجه قيمت مسكن افت نكند.مشكل اصلي اين است كه قيمت مسكن به‌شدت در حال افت بود چون مردم خانه‌هاي خود را از دست مي‌دادند، بانك‌ها اين خانه‌ها را مي‌گرفتند و حراج مي‌كردند و در نتيجه چون عرضه زياد مي‌شد، قيمت شديدا افت مي‌كرد. خب يك راه اين بود كه شما با آن اهرم حمايت اقتصادي كه داريد از پايين و به نفع وام‌گيرنده‌ها استفاده مي‌كرديد. بحران اين‌گونه متوقف مي‌شد، اما دولت اين مسير را نرفت. براي اينكه همه دولت‌ها منطق سياسي را به منطق اقتصادي ترجيح مي‌دهند.يعني ترجيح مي‌دهند لابي‌ها و شريك‌ها و سرمايه‌دار‌هاي بزرگ را حمايت كنند تا آنها هم از دولت در انتخابات و…حمايت كنند، يعني اين منطق سياسي بود كه عمل كرد و الزاما مسير درستي نبود. اينكه اگر اين مسير را نمي‌رفت فاجعه مي‌شد خب اينها افسانه‌هايي هستند كه ناشي از ناآگاهي است و البته بعضي كساني كه در امريكا اين را مطرح مي‌كنند ذي‌نفع هستند.

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:گفتگوها

ليبرال‌دموكراسي ايراني و مشكلات آن

دكتر احمد بني‌جمالي، استاد علوم سياسي و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد است. وي نويسنده كتاب آشوب (مطالعه‌يي در زندگي و شخصيت محمد مصدق) است و مطالعات، گفت‌وگوها و نوشته‌هاي متعددي در حوزه تاريخ معاصر ايران دارد. با او درباره تفکر لیبرال و موانع و مشکلات آن در جامعه ایران به گفتگو نشسته ایم .

در نگاه به سير تحولات غرب مشاهده مي‌شود كه نظريه دولت مطلقه به عنوان رابطي ميان عصر فئوداليته و دوران سرمايه‌داري پا به عرصه گذاشته بود. آيا نظريه ليبرالي براي تكوين و انسجام خود به وجود دولت مطلقه وابسته بود؟ آيا در جامعه‌يي مثل جامعه ايران اگر تحولات آن را سنجشي از تلاش براي نوسازي بدانيم، اين تحولات را پشت سرگذاشته‌ايم؟

اولا نظريه دولت مطلقه مقدم است بر نظريه دولت ليبرالي. دوم اينكه دولت مطلقه پوشش ايدئولوژيك و نظري است براي نظم دادن به نزاع طبقاتي كه در قرن 16تا18 در جامعه اروپايي به وجود آمده و در جريان بود. يعني يك نظريه انتزاعي روي هوا نيست، كاملا مابه‌ازاي اجتماعي و طبقاتي دارد و به اين خاطر است كه تحولات در آنجا كامل انجام مي‌شود. ايدئولوژي ليبرالي و حتي سنت فكري دولت مطلقه قبل از آن نظراتي كه صرفا‌ از طرف چند نفر طرح شوند، نيست. نظرياتي هستند كه در حقيقت توسط يك نيروي اجتماعي، نمايندگي مي‌شوند. آن نيروي اجتماعي، خواسته‌هاي اجتماعي و اقتصادي خود را در قالب اين نظريه ارائه مي‌دهد. به همين دليل است كه ميان آراي كساني مثل هابز و لاك و كساني ديگر چون استوارت ميل كه بعد‌ها مي‌آيند، در واقع به نوعي تطابق با منافع آن نيروهاي اجتماعي وجود دارد.

به نظر شما مي‌توان رد پاي دولت مطلقه در غرب را كه در واقع حلقه رابط بين نئوراليسم و مشروطه و سپس ليبراليسم بود، در ايران هم پيدا كرد و به عنوان مثال، حكومت رضاشاه پهلوي را مصداقي بر آن دانست؟ البته با لحاظ كردن تفاوت‌هاي تاريخي و اجتماعي كه به هر حال وجود دارد.

سوال خوبي مطرح كرديد. شخصا فكر مي‌كنم انقلاب‌هاي اجتماعي كه در دوره مدرن به وجود آمدند، چه در غرب چه در ايران، در واقع در يك پس زمينه گسترده‌تر معنا پيدا مي‌كنند و آن پس زمينه، ضرورت‌هاي نوسازي اقتصادي و اجتماعي هستند براي گذاردادن يك جامعه از وضعيت ما قبل مدرن به وضعيت مدرن. در جامعه ايران هم عملا‌ اين اتفاق افتاده. ما طبيعتا نخستين ورود و نخستين نقطه عطفي كه داريم انقلاب مشروطه است. انقلاب مشروطه ظاهري ليبرالي دارد و اگر به آرا و نظريه‌هاي مشروطه خواهان هم توجه كنيم، تلاشي است براي مشروطه كردن قدرت خودكامه، جداكردن ساخت دولت از ساخت جامعه، تلاش براي افزايش امنيت و مالكيت و حقوق فردي و… اما واقعيت اين است كه اگرچه انديشه مشروطه يك انديشه ليبرالي است، اما در ذات آن تلاشي است براي ايجاد حكومتي مدرن به معني متمركز كردن آن. دولتي كه بتواند منابع قدرت را تجميع كند، بتواند بافت ملوك‌الطوايفي را كه مبتني بر تكثر گروه‌هاي مختلف است جمع كند. به همين خاطر است كه دولت مشروطه و آن 15-10 سال بعد از آن‌كه همراه است با آزادي‌هاي سياسي، آزادي مطبوعات و انتخابات و غيره خيلي سرانجامي ندارد چون آن گذار اوليه كه در غرب انجام شده در اينجا انجام نشده. ما پيش از اينكه وارد فضاي دولت مطلقه مي‌شويم، وارد فضاي دولت مشروطه شديم. قبل از اينكه تجميع منابع دولت انجام گيرد، قبل از اينكه دولت متمركزي به وجود بيايد و نيرو‌هاي حافظ وضع سابق تضعيف شوند، ما وارد فضاي مشروطه شديم. به همين خاطر نوعي عدم هم فازي بين شيوه‌هاي توليد قديم و جديد و مراحل گذار به وجود آمده و ادامه پيدا مي‌كند.

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:گفتگوها

قوم‌گرائی در تاریخ معاصر. گفتگو با احسان هوشمند

در سال هشتاد و هفت گفتگویی مفصل با آقای احسان هوشمند انجام دادیم ، در باره داستان همیشگی و پر سر و صدای ملیت و قومیت . این گفتگو برای ماهنامه فردوسی انجام گرفت و متاسفانه با دستکاری و تغییرات بسیار وسیع و عجیب و غریبی در سه شماره پیاپی در این مجله منتشر شد وتلاش ما برای یافتن اصلِ مصاحبه هم به نتیجه نرسید . در گفتگوی اصلی ، تقریبا خود را به جای بک تجزیه طلب گذاشته و سوالات فراوانی را به صورت چالشی با استاد هوشمند در میان گذاشتیم ، اما این سوالات به شکل اساسی تغییر پیدا کرده و کاملا متفاوت از آن چیزی شد که خواسته ما بود . به هر حال ، این مسائل در ایران ظاهرا عادی است ! چندی پیش در جستجویی اینترنتی ، چشمم به این مصاحبه قدیمی افتاد که از مجله فردوسی برداشته شده بود و به صورت تصاویر اسکن شده از صفحات مجله درآمده بود .  ما هم همین فایل ها را در سه قسمت جداگانه ، اینجا قرار دادیم . برای دیدن این فایل ها به برنامه آدوب آکروباب ریدر نیاز است .

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

دسته‌ها:گفتگوها