بایگانی

Archive for the ‘ترجمه ها’ Category

حقوق طبیعی و بنیادهای اخلاقی لیبرتاریانیسم ( قسمت دوم )

نویسنده : جرج اسمیت   ****** مترجم : نجات بهرامی  ****** منتشر شده در هفته نامه صدا  

لینک قسمت اول این مقاله  
در بخش اول از این مجموعه مطرح کردم که چگونه آثار زیادی که درباره حقوق بین الملل نوشته شده است ، مخصوصا آنهایی که در فاصله زمانی قرن هفدهم و هجدهم نوشته اند ،چارچوبی برای تئوری لیبرتاریانی حقوق را فراهم کردند . (این واژه در مراحل نخست « حقوق ملتها » نامیده می شد و واژه « بین الملل » در اواخر قرن هجدهم توسط جرمی بنتام ابتداع شد ) . نمی خواهم ادعا کنم که همه اندیشمندانِ حقوق طبیعی به نتایج و دستاوردهای لیبرتاریانها رسیده اند . برعکس ، برخی چون ساموئل پوفندورف وکرستین توماسیوس مدافع گونه ای مطلق گراییِ سیاسی بوده اند درحالیکه دیگران به نتایج اخلاقی لیبرال رسیده اند .
چنین تفاوتهایی این واقعیت را برجسته می کند که اندیشمندانی که با فرضیه های اساسیِ مشابه شروع می کنند ، ممکن است این فرضیه ها را به شکل متفاوتی بسط داده و به کار ببرند . من این مسئله و موضوعات دیگر را بعدا در مجموعه هایی درباره قانون طبیعی / حقوق طبیعی سنت ، توضیح حواهم داد ، چرا که این مسائل پیچیده تر از آن هستند که در اینجا به آنها پرداخته شود .

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ترجمه ها

حقوق طبیعی و بنیادهای اخلاقی لیبرتاریانیسم ( بخش اول )

نویسنده : جورج اسمیت . مترجم : نجات بهرامی . این ترجمه ابتدا در هفته نامه صدا منتشر شده است .

12063855_10205736346990407_7283574706448928952_n
بنا بر عادتی که دارم ، حجم عمده این مقاله را صرف تشریح برخی زمینه های تاریخیِ نظریه «حق طبیعی » می کنم . به این خاطر که بدون اطلاع از منشا و ریشه های نظریه حق طبیعی ، درک این نظریه فلسفی تقریبا غیر ممکن است . خلاصه اینکه توجیه نظری حق طبیعی کاملا با تاریخچه این دکترین ممزوج و ترکیب شده است . اما تاریخ همه چیز نیست ، بنابراین باید در مقاله بعدی برخی نتایج صرفا نظری را مورد ملاحظه قرار دهم .
اخیرا بحث ها و گفتگوهای زیادی درباره « اصل عدم تجاوز » یا همان «NAP» درگرفته است . یا به تناوب و گهگاه درباره آنچه «اصل عدم بکارگیری زور و اجبار» نامیده می شود ، صحبت شده است . اطمینان دارم که خوانندگان و مخاطبان من از قبل متوجه شده اند که هیچ کدام از این دو ، شرایط لازم را برای آنچه پایه های اخلاقی لیبرتاریانیسم خوانده می شود ، ندارند . آنها صرفا راههایی برای قاعده مند کردن و صورتبندی فرضیه ای هستند که همه ( یا بیشتر ) آزادی خواهان در آن اشتراک دارند . شما اگر بر اصل عدم تجاوز و اصل عدم به کار گیری زور صحه بگذارید و آنها را بپذیرید ، احتمالا یک لیبرتارین محسوب می شوید . اما اینجا یک سوال باقی می ماند : این اصول و قواعد چگونه توجیه می شوند ؟ بنیادهای اخلاقی آنها چیست ؟

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ترجمه ها

حق به رسمیت نشناختن دولت ( هربرت اسپنسر )

این ترجمه پیش از این در هفته نامه صدا منتشر شده است . قسمت اول از مقالات اسنسر را اینجا مطالعه کنید .

نتیجه منطقی وضعیتی که در آن همه نهادها ملزم به اطاعت از قاعده و حق آزادیِ برابر هستند، این است که ما انتخابی غیر از پذیرش حق شهروندان در به رسمیت نشناختن دولت نداریم. اگر هر انسانی این آزادی را داشته باشد تا هر آنچه اراده می کند را انجام دهد ،مشروط بر اینکه آزادی دیگر شهروندان را خدشه دار نکند ،آزاد است که با دولت خود هم قطع رابطه کند- هم برای چشم پوشی از حفاظتی که دولت در قبال او انجام می دهد و هم برای خودداری از حمایتی که او از دولت می کند. این کاملا بدیهی است که این وضعیت قرار نیست به راهی برای دست اندازی او به آزادی دیگران تبدیل شود .در چنین موقعیتی او تنها فردی خنثی و غیر فعال است و تا زمانی که در این وضعیت قرار دارد، ظلم و تجاوز هم نمی کند. و باز هم بدیهی است که او را نمی توان مجبور به گونه ای خاص از مشارکت سیاسی کرد . جدای از نقض اصول اخلاقی ، الزام شهروند به پرداخت انواع مالیات ها و از بین بردن مالکیت او برخلاف اراده اش، تجاوز به حقوق او محسوب می شود. وجود دولت به مثابه عامل و ماموری است که از جانب عموم و افراد جامعه استخدام شده تا از مزیت های زندگی جمعی محافظت کند .

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ترجمه ها

هر شکلی از سوسیالیسم متضمن نوعی بردگی است.

این ترجمه و مقدمه ام درباره هربرت اسپنسر در تاریخ 19 مهر ماه 94 در هفته نامه صدا منتشر شده است .

بخش دیگر مقالات اسپنسر را اینجا مطالعه کنید .

مقدمه اي درباره هربرت اسپنسر
هربرت اسپنسر در میان ایرانیان چندان شناخته شده نیست .اغلب او را با دیدگاههایی جسته و گریحته درباره تکامل اجتماعی می شناسند و آثار او چندان به فارسی ترجمه نشده اند تا مخاطب ایرانی بدون واسطه با اندیشه و افکارش ارتباط برقرار کند . شاید بتوان مهمترین حوزه مورد علاقه او را تکامل نهادهای اجتماعی دانست ، حوزه اي كه وي در آن نگاه پوزیتیویستی را پایه مطالعات خود قرار داده بود . او تکامل تدریجی نهادها را محصول فراگشت درونی اجزای تشکیل دهنده آنها می دانست و به نوعی نظریه تکامل انواع داروین را در باب نهادها و سازمانهای بشری به کار میگرفت . این دیدگاه در عصر حود به همان اندازه نظریه تکامل انواع داروین، بدیع و انقلابی بود و عامل حرکت و تکامل را از نیروی ماورایی به فعل و انفعالات درونی اجزای یک مجموعه نسبت می داد . تاثیر این دیدگاه در مطالعات اجتماعی اسپنسر، رسیدن به این باور بود که جامعه را نمی توان با تدوین نظام نامه ها و به شکل دستوری به پیش برد .
یکی از آثار ماندگار اسپنسر، «انسان در برابر دولت» نام دارد که مي توان آن را اثري در رمينه انديشه سياسي و اقتصادي قلمداد كرد و متشکل از چهار مقاله مفصل است . مقاله نخست «محافظه کاری جدید» نام دارد که در آن با نگاهی تاریخی به منشا و ریشه های دو حزب محافظه کار و لیبرال (ویگ و توری ) می پردازد و خاستگاه اجتماعی و اقتصادی آنها را موشکافی می کند . آنگاه این موضوع را بررسی می کند که چگونه لیبرالها در دام قانونگذاریهای متعددی افتادند که با اهداف خیرخواهانه در ارتباط بودند اما پس از مدتی همین قوانین تبدیل به اهرمهایی برای فشار بر جامعه و محدود کردن آزادی های اجتماعی و اقتصادی افراد شد .
مقاله دوم وی،«بردگی آینده» به تاثیرات روزافزون و ویرانگری می پردازد که دست اندازیهای دولت به حوزه اجتماع به وجود می آورد. او در این فصل به این نکته اشاره می کند که تلاش برای کنترل سازمانها و گسترش حوزه نفوذ دولت در نهایت راه به سوسیالیسم ویرانگری می برد که مردم را به بردگانی بینوا تبدیل می کند و از دولت اربابی می سازد که حود را موظف به تامین مایحتاج بردگانش می بیند و این فرایند نهایتا جامعه ای سرشار از فقر و فلاکت را بر جای می نهد .
موضوعِ مقاله سوم «گناه و خطای قانونگذاران» است که در آن بر تاثیر مخرّبِ تصمیمات قانونگذاران بر جامعه تاکید کرده و عوامگرایی آنها و تلاش برای جلب رضایت موکلان را عاملی می داند که این افراد را به تداوم حرکت در مسیر خطرناک خود تشویق می کند . او اخلاقیات سیاسی رایج در میان سیاستمداران را ناشی از اخلاقیات متناسب با دوران جنگهای خونین و طولانی می داند که در آن به هر میزان که فتوحات سرداران جنگی بزرگتر بود، میزان نفوذ و سلطه او بر اطرافیان و افراد دیگر نیز بیشتر بود . در نتیجه، اقدام سیاستمداران در بسیجِ توده ها برای نیل به اهدافی که در نهایت محبوبیت همان سیاستمدار را بیشتر می کند، گونه ای از همان اخلاقیات دوران باستان است که در پیِ به خدمت گرفتن انسانها برای مبارزه و در نتیجه به بردگی کشاندن آنهاست .
و در آخر هربرت اسپنسر مقاله ای دارد با عنوان «خرافات بزرگ سیاسی» . این مقاله اختیارات قانونگذاران وباور عمومی به مفید بودن مصوباتِ آنها را با مدعیاتِ باورمندان به حق الهیِ پادشاهان مقایسه می کند و به گونه ای می خواهد این نکته را برجسته کند که جامعه از خرافاتی به نام حق الهی پادشاهان رها شده اما به خرافات بزرگتر و خطرناکتری دچار شده که اختیارات قانونگذاران برای تدوین قانون در همه زمینه ها را تقدیس می کند .همچنين او در این مقاله به پیش فرض های هابز که انسان را ناچار از عقد قرارداد برای واگذاری اختیارات خود به دولت می داند حمله میکند . این مقاله با این جمله به پایان می رسد که : وظیفه لیبرالیسم در گذشته ، ایجاد محدودیت در قدرت پادشاهان بود. وظیفه لیبرالیسم حقیقی در آینده، قراردادن محدودیت بر قدرت پارلمان ها می باشد.اين مقاله بخشي از كتاب انسان در برابر دولت است .( مقدمه مترجم )

هر شکلی از سوسیالیسم متضمن نوعی بردگی است.

اشاره : در این قطعۀ منتخب از كتابِ «انسان در مقابل دولت» ، هربرت اسپنسر استدلال می‌کند که دولت ها با اقدامات هر چه بیشتر در قانونگذاري و تنظیم زندگی، به‌تدریج ما را به سوی بردگی می‌رانند.

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ترجمه ها