Archive

بایگانی نویسنده

نگاهی به رویکردهای بین المللی ژنرال دوگل

این مقاله در تاریخ سوم بهمن نود و چهار در هفته نامه صدا منتشر شده است . photo_2016-01-30_21-29-54
اشاره: در اواخر ماه مي سال 68 و در حالي دانشگاهها در تسخير شورشيان بود و كارخانه ها توسط كارگران تصاحب شده بود و بعد از هفته ها تظاهرات و اعتصاب و زد و خورد شديد، احزاب و شخصيتهاي كمونيست و سوسياليست خود را براي به دست گرفتن قدرت آماده مي كردند، تنها يك نفر بود كه توانست فرانسه را نجات دهد . او قاطعانه نخست وزير را بركنار كرد و با استفاده از كاريزما و نفوذ کلامش و با ايراد يك سخنراني تاريخي ورق را برگرداند. بعد از اين بود كه پرچم سه رنگ فرانسه جاي پرچم‌های سرخ و سیاه را گرفت و هيجان ماه می ۶۸ فروكش كرد.

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:یادداشت ها

حقوق طبیعی و بنیادهای اخلاقی لیبرتاریانیسم ( قسمت دوم )

نویسنده : جرج اسمیت   ****** مترجم : نجات بهرامی  ****** منتشر شده در هفته نامه صدا  

لینک قسمت اول این مقاله  
در بخش اول از این مجموعه مطرح کردم که چگونه آثار زیادی که درباره حقوق بین الملل نوشته شده است ، مخصوصا آنهایی که در فاصله زمانی قرن هفدهم و هجدهم نوشته اند ،چارچوبی برای تئوری لیبرتاریانی حقوق را فراهم کردند . (این واژه در مراحل نخست « حقوق ملتها » نامیده می شد و واژه « بین الملل » در اواخر قرن هجدهم توسط جرمی بنتام ابتداع شد ) . نمی خواهم ادعا کنم که همه اندیشمندانِ حقوق طبیعی به نتایج و دستاوردهای لیبرتاریانها رسیده اند . برعکس ، برخی چون ساموئل پوفندورف وکرستین توماسیوس مدافع گونه ای مطلق گراییِ سیاسی بوده اند درحالیکه دیگران به نتایج اخلاقی لیبرال رسیده اند .
چنین تفاوتهایی این واقعیت را برجسته می کند که اندیشمندانی که با فرضیه های اساسیِ مشابه شروع می کنند ، ممکن است این فرضیه ها را به شکل متفاوتی بسط داده و به کار ببرند . من این مسئله و موضوعات دیگر را بعدا در مجموعه هایی درباره قانون طبیعی / حقوق طبیعی سنت ، توضیح حواهم داد ، چرا که این مسائل پیچیده تر از آن هستند که در اینجا به آنها پرداخته شود .

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ترجمه ها

حقوق طبیعی و بنیادهای اخلاقی لیبرتاریانیسم ( بخش اول )

نویسنده : جورج اسمیت . مترجم : نجات بهرامی . این ترجمه ابتدا در هفته نامه صدا منتشر شده است .

12063855_10205736346990407_7283574706448928952_n
بنا بر عادتی که دارم ، حجم عمده این مقاله را صرف تشریح برخی زمینه های تاریخیِ نظریه «حق طبیعی » می کنم . به این خاطر که بدون اطلاع از منشا و ریشه های نظریه حق طبیعی ، درک این نظریه فلسفی تقریبا غیر ممکن است . خلاصه اینکه توجیه نظری حق طبیعی کاملا با تاریخچه این دکترین ممزوج و ترکیب شده است . اما تاریخ همه چیز نیست ، بنابراین باید در مقاله بعدی برخی نتایج صرفا نظری را مورد ملاحظه قرار دهم .
اخیرا بحث ها و گفتگوهای زیادی درباره « اصل عدم تجاوز » یا همان «NAP» درگرفته است . یا به تناوب و گهگاه درباره آنچه «اصل عدم بکارگیری زور و اجبار» نامیده می شود ، صحبت شده است . اطمینان دارم که خوانندگان و مخاطبان من از قبل متوجه شده اند که هیچ کدام از این دو ، شرایط لازم را برای آنچه پایه های اخلاقی لیبرتاریانیسم خوانده می شود ، ندارند . آنها صرفا راههایی برای قاعده مند کردن و صورتبندی فرضیه ای هستند که همه ( یا بیشتر ) آزادی خواهان در آن اشتراک دارند . شما اگر بر اصل عدم تجاوز و اصل عدم به کار گیری زور صحه بگذارید و آنها را بپذیرید ، احتمالا یک لیبرتارین محسوب می شوید . اما اینجا یک سوال باقی می ماند : این اصول و قواعد چگونه توجیه می شوند ؟ بنیادهای اخلاقی آنها چیست ؟

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ترجمه ها

حق به رسمیت نشناختن دولت ( هربرت اسپنسر )

این ترجمه پیش از این در هفته نامه صدا منتشر شده است . قسمت اول از مقالات اسنسر را اینجا مطالعه کنید .

نتیجه منطقی وضعیتی که در آن همه نهادها ملزم به اطاعت از قاعده و حق آزادیِ برابر هستند، این است که ما انتخابی غیر از پذیرش حق شهروندان در به رسمیت نشناختن دولت نداریم. اگر هر انسانی این آزادی را داشته باشد تا هر آنچه اراده می کند را انجام دهد ،مشروط بر اینکه آزادی دیگر شهروندان را خدشه دار نکند ،آزاد است که با دولت خود هم قطع رابطه کند- هم برای چشم پوشی از حفاظتی که دولت در قبال او انجام می دهد و هم برای خودداری از حمایتی که او از دولت می کند. این کاملا بدیهی است که این وضعیت قرار نیست به راهی برای دست اندازی او به آزادی دیگران تبدیل شود .در چنین موقعیتی او تنها فردی خنثی و غیر فعال است و تا زمانی که در این وضعیت قرار دارد، ظلم و تجاوز هم نمی کند. و باز هم بدیهی است که او را نمی توان مجبور به گونه ای خاص از مشارکت سیاسی کرد . جدای از نقض اصول اخلاقی ، الزام شهروند به پرداخت انواع مالیات ها و از بین بردن مالکیت او برخلاف اراده اش، تجاوز به حقوق او محسوب می شود. وجود دولت به مثابه عامل و ماموری است که از جانب عموم و افراد جامعه استخدام شده تا از مزیت های زندگی جمعی محافظت کند .

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ترجمه ها