خانه > یادداشت ها > سارتر و فوکو را ول کنید ، ایرانی ها را بگیرید

سارتر و فوکو را ول کنید ، ایرانی ها را بگیرید

در ماجرای مربوط به شورش های انگلیس نکته ای که برای ما ایرانبها بیش از نفس اتفاقات آنجا سوال انگیز و تعجب آور و گاهی خنده دار است ، واکنش های حکومت و روشنفکران و تحصبکرده های ما به این حوادث است . در این میان البته حکومت حق دارد جلسه ای با حضور نمایندگان مجلس و وزیر خارجه تشکیل دهد تا از سرکوب مردم مظلوم انگلیس به دست پلیس آن کشور جلوگیری کند ! به هر حال حکومت است و باید افکار عمومی کشور را مدیریت کند و در شرایطی که بیشتر مردم از رسانه همین حکومت برای کسب اخبار استفاده می کنند ، چرا نباید از این فرصت استفاده کند ؟!

اما در این میان ظاهرا روشنفکران و دل سوختگان ایرانی و فعالان چپ در اروپا  ول کن قضیه نیستند . نابرابری و طغیان توده ها و خشم فروخفته طبقات فرودست و دیگر اصطلاحات و واژگان اینچنینی تولید می کنند و در فیس بوک و توییتر جاری می سازند و احتمالا تصور می کنند این مشکلات به دست توانای آنها در کشور خودشان حل شده و اینک آمده اند تا اروپا را از این بلایا نجات دهند . بسوزد پدر توهم که از آن چه ها که نخیزد !

متاسفانه علیرغم تاکیدی که بر درس گرفتن از تاریخ داریم و بارها خود را متهم به نداشتن حافظه تاریخی می کنیم ، باز هم از تجربه روشتفکران قبل از انقلاب درس نگرفته و در حسرت همانندسازی خود با آنهاییم . این نگاههای انتزاعی که سیستم مترقی غرب را نادیده می گیرد و  وجود فرصت های مناسب برای سیاهان و اقلیتها را  نادیده می گیرد و حاشیه نشبنی عده ای قلیل را دلیل بر بطلان یک نظام اجتماعی و فرهنگی بزرگ می داند ، در واقع تکرار آن تاریخی است که اینک از وقوع آن نالانیم .

دکتر سید جواد طباطبایی بسیار دقیق این آفت روشنفکری را به سخره می گیرد ، آن جا که در باره شریعتی و آل احمد می گوید: همه حرف آن ها تکرار کلیشه ای ابتدایی ترین حرف هایی بود که در دهه 60 میلادی اروپا مطرح می شد. شورش بر مصرف گرایی در کشوری که به اکثریت قریب به اتفاق آن نصف کالری لازم نمی رسید، گسسته خردی بیش نبود، سیاست بازی مبتنی بر جهل. روشنفکر غربی از این حیث به مصرف گرایی اعتراض می کرد که امریکایی در هر وعده یک استیک چهار صد گرمی می خورد. در همان زمان هر دیزی وطنی از 40 گرم گوشت، 50 گرم دنبه، 60 گرم استخوان، یک سیب زمینی و نیم لیتر آب فراهم می آمد. اگر روشنفکر ایرانی «بومی» می بود، می بایست اعتراض می کرد که چرا در هر دیزی 150 گرم گوشت وجود ندارد.

Advertisements
دسته‌ها:یادداشت ها
  1. 10 اوت 2011 در 21:37

    خیلی خوب..خیلی(هم چیزی که گفتید.. هم قلمتون )

  2. فیس بوک
    11 اوت 2011 در 06:13

    بابا ……………. خدا نگه داره کتاب فحش نامه جدال قدیم رو براتون .اخه جوجه لیبرال تحلیل بده این چه دونگیاتی که بهم می بافی آخه

  3. سیامک آریان
    11 اوت 2011 در 11:12

    موضوع را بسیار خوب دیدید و تحلیل کردید. روشنفکران ایرانی موجوداتی خودشیفته هستند که در عین حال از عقده حقارت رنج می برند. کلیت خودشان پارادوکس است.

  4. علی
    11 اوت 2011 در 14:42

    خاک بر سر چپی های ما,که ما یک زمان فکر می کردیم ادمند و چیزی حالیشونه.حالا می فهمم بجای تجربه و سواد فقط رو دارند و خوب بلدند به همه تهمت بزنند که لیبرالی و خورده بورژوایی و …. این ها اگه می فهمیدند که مملکت را دست خمینی نمی دادند!بخیالشان انقلاب ما هم قیام خلق ها و خمینی هم که البته رهبر بزرگ ستم دیده گان!!!هنوز هم با اینکه مملکت را ویران کردند وزیر چتر خمینی رفتند از رو نمی روند!!!!

  5. ابراهیم
    11 اوت 2011 در 23:42

    فعلاً برادران لیبرال داخل کشور چنان دژ غیر قابل نفوذی از محافظه کاری با رفتاری ایدئولوژیک ساختن که باعث شه من لیبرال دموکرات درود بفرستم بر همون نشریات چپ زده ی دهه ی چهل.
    ماجرا اینه که درد این جاست منتها برادران این جا چنان مشغول به توپ بستن و نسبت دادن هر اتفاق افتاده و نیافتاده توی مملکت به این بنده خداها و احیاناً تحریف تاریخ هستند که صدا از کسی در نمی آید(رجوع شود به مصاحبه ی آقای یونسی که عامل تمام خشونت ها در مملکت حتی کهریزک را تقصیر مجاهدین می داند که البته گروه های چپ آغازگر آن بودند. البته ایشون فراموشی عمدی می گیرند که اولین گروه شناسنامه دار با خط مشی مسلحانه فداییان اسلام بود که هیچ رقمه چپ حساب نمی شوند. و خب این ها مشت نمونه ی خرواره) بلایی رو که محافظه کار جماعت سر ما با عنوان لیبرالیسم میارن رو ظرف ده سال آینده خواهیم دید.
    حالا این که شکاف تو اون جا کمتر از اون جاست نمی بایست که شکاف طبقاتی رو انکار کرد. بله دموکراسی یقیناً بدیل بسیار بهتری است در برابر هر نوع دیکتاتوری چپ و غیر چپ. اما در یک نگاه واقع بینانه و با توجه به آمار گرچه همواره .ضعیت بهتر بوده در کشور های دارای دموکراسی منتها به دلیل فقر نظری و نبود سیاست مدارهای قابل اعتماد و دارای توانایی دقیقاً یعنی قحط الرجال( این بخش مهمی از مشکل امروز ما هم هست) وضع اقتصادی اصلاً جالب نبوده. این خلائی هست که حس می شه و نه بازار آزاد لیبرال ها مشکلو حل کرده و نه دولت رفاه چپ ها. حالا چون اون جا کشور دموکراتیکیه و ما نیستیم که نمی شه منکر وجودش شد.
    وقتی زمانی که در مورد این جا حرف لیبرال های میانه رو( چه برسد به اسم اعظم شیطان چپ) به جایی نمی رسد راجع به شکاف طبقاتی انگلیس می گوید تا لا اقل خالی شود.

  6. محسن خيمه دوز
    12 اوت 2011 در 15:17

    بد نيست به چند نكته كه بايد از هم متمايز شوند دقت كنيم :

    1- نگاه ايدئولوژيك و ايدئولوژيك انديشي (و در شرائط حاضر نگاه تئولوژيك و تئولوژيك انديشي) بنا به ماهيت غير مدلل خود قادر به شناخت مسأله و حل آن نيستند اما چون پيروان ايدئولوژي ها و تئولوژي ها با آرمان ها و نيات زيبا يا ايماني همراه هستند، نيت خوب خود را به مثابه روش هاي درست هم مي گيرند نتيجه اين مي شود كه با نيات خوب فاجعه مي آفرينند.(تمام گروه‌هاي چپ ايراني، مذهبي و غير مذهبي، و شكست‌هاي صادقانه در جبهه جنگ ايران و عراق، به دليل كاربرد روش‌هاي غلط و غير‌عقلاني، نمونه‌هاي تاريخي اين مطلب‌اند)
    2- و البته اين به معناي درست‌بودن تمام تئوري‌هاي جبهه مخالف يعني ليبراليسم يا نظام سرمايه داري نيست. ليبراليسم ضد ايدئولوژي و غير‌تئوولژيك هم تا مرز برخورداري از روش‌ها و آرمان‌هاي تحقق‌پذير انساني، معتبرند در غير اينصورت شايسته نقد و حتا ابطال‌اند!.
    3- راه غلط اين است كه از واقعيات شواهدي براي درست‌بودن خودمان پيدا كنيم تا روي ديگري را كم كنيم و راه درست اين است كه روش‌هاي ذهني خودمان را به بحث جمعي بگذاريم تا با نقد و اجماع جمعي اولأ مسأله اصلي بر همه ما آشكار شود ثانيأ زمينه براي شناخت روش حل هر مسئله فراهم شود.
    4- نيت واقعي نبايد اثبات «من» به هر قيمتي باشد، بلكه بايد به اشتراك گذاشتن ايده‌ها براي حل مسأله باشد!
    اين معنا و ماهيت اصلي جريان روشنفكري‌ست كه با كمال تأسف هنوز در ايران آغاز نشده و آنچه تا كنون شاهد بوده‌ايم نه جريان روشنفكري، بلكه دو جريان غير روشنفكري (آكادميك‌انديشي) و شبه‌روشنفكري (لمپنيسم ايدئولوژيك و لمپنيسم تئولوژيك ) بوده است.

  7. چخماخ
    12 اوت 2011 در 21:31

    باید عرض کنم که با دیدگاه شما مخالفم. اتفاقاً مسله حاصر اصلاً هم فلسفی نیست و ربطی به فوکو و ساتر ندارد. دلیل نا آگاهی شما از این مسله بر میگرده به ناآگاهی تون از سیستم اقتصادی امروزی دنیا. این تنها شما نیستید که از این مطلب نا آگاهید و با وجود اینکه باورش شاید سخت باشد بسیاری از سیاستمداران غربی نیز از این موضوع بی خبرند. مسله اینجاست که برخلاف دنیای گل و بلبلی که شما در ذهن خود از «فرصت های شغلی» برای سیاهان و سایر اقشار فقیر در اروپا و سایر کشورهای دنیا ساخته اید، در دنیای امروز فقر کاملاً بنیان *ساختاری* دارد. یعنی از نظر ریاضی امکان ندارد که در سیستم امروزه اقتصاد فقیر و ورشکسته و مستضعف نداشته باشیم. این نه شعار روشنفکری است، نه آب به آسیاب حکومت ریاکار ایران که کارنامه ای بس سیاه تر از کشورهای غربی دارد ریختن است، بلکه یک واقعیت محض اقتصادی است. اگر انگلیسی اتان خوب است به شما پیشنهاد میکنم که پیش از ابراز نظرهای سبکسرانه از این دست، مستند Money Masters و یا zeitgeist و یا Money as Debt رو حتما در یوتیوب ببینید تا با ساختار سیستم اقتصادی امروز آشناشوید. اگر خیلی خلاصه بخواهم بگویم داستان از این قرار است که برخلاف تصور عوام، امروزه بانکهای مرکزی کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی (و تقریباً تمامی کشورهای دنیا) توسط دولت اداره نمیشوند و بخش خصوصی هستند. در واقع همچون شرکت خصوصی هستند (و تقریباً تمامی اشان توسط یک گروه اداره میشوند)؛ و این بانکها بدون پشتوانه پول چاپ میکنند و به دولتها قرض میدهند (در واقع پول تقلبی!!!) و بد تر از آنکه از دولت ها بخاطر این پول تقلبی بهره هم نیز میگیرند! و از آنجا که برای پرداخت بهره «پولی» در چرخش نیست از این رو بیشتر پول چاپ/صادر میکنند و بیشتر دولت ها و مردم رو در قرض فرو می برند. بهرحال هرچقدر هم که پول چاپ کنند از انجا که همیشه روی تمام این قرض ها بهره هست هیچ وقت به اندازه پرداخت بهره پول در چرخش نخواهد بود و هر آنکس که نتونه قصد ماهیانه اش رو بده همه زندگی اش توسط بانک ضبط میشه و از این راه بانکها ثروت واقعی برای خود درست میکنند. بهترین مثال برای درک فقر و ورشکستی ساختاری این سیستم صندلی بازی هست که همیشه یک صندلی از تعداد بازیگران کمتر هست، اینکه هرچقدر هم که همه تلاش کنند باز بخاطر ساختار بازی، همیشه و همیشه این بازی یک بازنده خواهد داشت. در سیستم اقتصادی نوین نیز از آنجا که همیشه پول در چرخش کمتر از بدهی موجود هست همیشه چند درصد از مردم هستند که آخر ماه دستشون از اون پول محدود که از میزان بدهی کمتر هست کوتاه می مونه و ورشکسته میشند.

  8. چخماخ
    12 اوت 2011 در 21:50

    و در مورد اینکه می فرمایید موضوع غرب را ول کنند و ایران را بچسبند، باید عرض کنم که اشتباه شما از آنجاست که گمان میکنید موضوع ایران یک موضع منحصر به فرد است و ایران از لحاظ سیاسی و اقتصادی بصورت یک جزیره مصون از حوداث سایر دنیا هست. اتفاقاً مسایل ایران کاملاً وابسته به تغییرات اقتصادی و سیاسی سایر دنیاست و نمیشود ایران را جدا از سایر دنیا مطالعه کرد. از آنجا که این مسله ملعبه زبان حکمرانان ایران شده بسیاری از ایرانی ها خوش ندارند روی این مساله تامل کنند که صاحبان بانکهای انگلستان و آمریکا یک گروه صهیونیست (در راس آنها خانواده راتچایلدز) هستند که از قرن 18 اقتصاد دنیا را توسط بانکهای خصوصی اشان در دست گرفته اند و بنیانگذاران کشور اسراییل نیز هستند (این یک واقعیت تاریخی است، نه کانسپرسی تیوری). در واقع این گروه هستند که اکنون همه دنیا رو در قرض فرو برده اند (تا بحال فکر کرده اید که چگونه است که همه کشورها مقروضند؟؟ به کی مقروضند؟)…حال رابطه حکومت ایران با این گروه دقیقاً چیست من نمیدانم (هم می تواند همکاری تنگاتنگ با این گروه داشته باشد و شاید هم برعکس)….بهرحال، نکته اینجاست که برای فهمیدن مشکلات ایران باید دید گلوبال و هولستیک داشت. در ضمن، کار «روشنفکران» حل کردن مشکلات نیست، فهمیدن پیچیدگیهاست.

  9. نجات بهرامی
    12 اوت 2011 در 22:22

    ممنونم جناب چخماخ ! که با ادبیات متواضعانه خود ما را از دانش اقتصادی خود بهره مند فرمودید ! راستی اسم شما در بین کاندیداهای نوبل اقتصاد نیست ؟

  10. نجات بهرامی
    12 اوت 2011 در 22:27

    جناب ابراهیم عزیز عده ای راه افتاده اند و شورشهای لندن را دلیل بن بست سرمابه داری و لیبرالیسم می دانند و لیبرالها هم جواب می دهند که خیر اینگونه نیست . همین !

  11. نجات بهرامی
    12 اوت 2011 در 22:29

    جناب خیمه دوز با تشکر ار دیدگاه استادانه شما ، کاملا با ابطال پذیری موافقم .

  12. meysammehrani
    12 اوت 2011 در 22:40

    عالی بود جناب بهرامی

  13. نجات بهرامی
    12 اوت 2011 در 22:49

    مرسی جناب مهرانی

  1. No trackbacks yet.

نظر شما برای ما بسیار مهم است

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s