خانه > یادداشت ها > خاطره ای تاریخی از تبعید رضا شاه

خاطره ای تاریخی از تبعید رضا شاه

کتاب ” غول افلیج ” مجموعه ای از یادداشتهای محمود طلوعی در سفر ایشان به آمریکا ، فارغ از نوع نگاه ایشان به مسائل مختلف سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ، کتابی است خواندنی و سرگرم کننده . در قسمتی از کتاب در باره نشریات ایرانی فعال در آمریکا چنین می نویسد .
فصلنامه “ره آورد” که در آمریکا منتشر می شود ، مجموعه ایست از خاطرات رجال پیشین ایران . یکی از آخرین شماره های این نشریه به خاطرات ارتشبد فریدون جم اختصاص یافته بود.
فریدون جم در خاطره ای از جریان تبعید رضا شاه از ایران می نویسد : قرار شد اعلیحضرت با شاهپورها ،والاحضرت شمس و مادرشان جمع مسافرین را تشکیل دهند . من قصد داشتم اعلی حضرت را تا بندرعباس همراهی کنم و سپس به تهران بر گردم . بالاخره روز حرکت فرا رسید و ما راه افتادیم . یک شب توقف در یزد و روز بعد به کرمان رسیدیم و در باغی که در نظر گرفته شده بود اقامت کردیم . یک روز اعلی حضرت در ایوان قدم می زدند و من در حضورشان بودم . به من فرمودند “فریدون ، متاسفانه دیگر تانک تمام شد . حالا باید برای من تراکتور برانی . ” چون شگفتی مرا دیدند ، گفتند در آرژانتین ملکی خواهم خرید و زراعت خواهم کرد و تو باید برای من تراکتور برانی . عرض کردم قربان من فقط تا بندر عباس در التزام رکاب هستم و با اجازه شما به تهران برمی گردم . برآشفتند و فرمودند کی به شما اجازه دادو صدا زدند سیاه پوش !(تیمسار سیاه پوش فرمانده لشکر کرمان بودند ) . ایشان فورا حاضر شد . اعلی حضرت فرمودند فورا به شاه اطلاع بدهید فریدون همراه من خواهد بود . فورا برای او پاسپورت بفرستید و به انگلیسیها هم اطلاع دهید . به طرف بندرعباس راه افتادیم و شب در رفسنجان توقف داشتیم که از تهران با طیاره برای من گذرنامه فرستادند . روزی ناهار در ده کوچک مخروبه ای توقف داشتیم که چند درخت داشت . اعلیحضرت می فرمودند اگر مابقی عمرم را در همین جا بگذرانم به بهترین جای دنیا ترجیح می دهم . (اسم آنجا به نظرم حاجی آباد بود) شب به بندر عباس رسیدیم . هوا بسیار گرم بود . معلوم شد کشتی “بندرا” در دریا منتظر است . اعلی حضرت فرستادند تا از طرف گمرک بیایند و اثاثیه را بازرسی کنند که فردا نگویند همه جواهرات سلطنتی را با خود برد.ما شب روی کشتی رفتیم و صبح اعلی حضرت به کشتی آمد . از دور ما تماشا می کردیم او با اندوه فراوان به کشتی آمد و از همان اول دایم به خاک ایران نگاه می کردند .
Advertisements
دسته‌ها:یادداشت ها
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

نظر شما برای ما بسیار مهم است

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s