خانه > دسته‌بندی نشده > مدرنیته ، جهانی شدن و بحران هویت

مدرنیته ، جهانی شدن و بحران هویت

منتشر شده در روزنامه ایران در تاریخ بیست و دوم و بیست و سوم دی ماه هشتاد و دو

آلوين تافلر در كتاب موج سوم كه در سال ۱۹۸۰ انتشار يافت تحليل هاي جامع و مبسوطي در مورد بحرانهاي جوامع مدرن ارائه كرده است و با پيش بيني هاي دقيق و علمي خود، فرآيند گذار از جامعه موج دوم به جامعه موج سوم را در عرصه هاي مختلف زندگي نشان داده است. وي در قسمتي از كتاب مي گويد «هرگز سابقه نداشته است كه اين همه افراد بشري در كشورهاي گوناگون ـ حتي افراد تحصيل كرده و يا فرضاً افراد فرهيخته ـ تا اين حد از نظر فكري درمانده شده و در گردابي از انديشه هاي متعارض و آشفته و ناهماهنگ گرفتار آمده باشند. بينشهاي متعارض دنياي رواني ما را به شدت تكان داده اند… ما شاهديم كه چطور بطور روزافزوني علوم رسمي زمانه مورد حمله واقع مي شوند و چطور مذاهب بنيادگرا به سرعت احيا مي شوند و چطور مردم از روي يأس و نااميدي در جست وجوي چيزي هستند ـ تقريباً هر چيز ـ كه بدان چنگ زنند و ايمان آرند. بيشتر اين آشفتگي ناشي از جنگ رو به گسترش فرهنگي است. يعني برخورد فرهنگ در حال پيدايش موج سوم با انديشه ها و فرضيات به بن بست رسيده نظام صنعتي ».(۱)


اگر بتوانيم سكولاريزه شدن جوامع را مهمترين دستاورد مدرنيته در زندگي انسان مدرن بدانيم، به همان نسبت مي توان تأثير اين فرايند يعني عرفي شدن را در ايجاد بحران روحي و فكري انسان به منزله يك موجود رها شده و خود اتكا ، به خوبي مشاهده كرد. همانگونه كه مي دانيم مدرنيته حامل يك آزادي ذهني وجاودانه براي بشر بود و اين آزادي جاودانه همانگونه كه كانت مي گويد، عبور از دوران طفوليت به دوران بلوغ است. از آنجا كه فاعل بودن انسان مدرن هيچگاه در ظرف زمان نمي گنجد، وي خود را مسافر مسيري مي بيند كه انتهايي براي آن وجود نداردو در اين جاده بي انتها وي فقط مي تواند حركت را تشخيص دهد و نه مقصد را. در چنين شرايطي است كه تكيه گاه انسان كه در دوران قبل از روشنگري باورهاي فرازميني وي بود، فروريخته و منطق دوران كلاسيك كه با تكيه بر قوانيني ناشناخته، پاسخگوي سؤالات و مشكلات او بود از بين رفته است.آينده معلوم و مشخص همواره موجب آرامش انسان بوده و زندگي او با نگاه به افقهاي روشن و مشخص در جريان بوده است. ليكن ويژگي «غايب ناپذيري مدرنيته» در كنار ويژگي ديگري چون عدم امكان بازگشت به شرايط پيش از مدرن، براي انساني كه كارنامه اش سرشار از ايمان به غايت هاي روشن است، غالباً توأم با اضطراب و نگراني بوده است. اگر بپذيريم كه شرايط و خواسته هاي بيروني هر انساني از نظر رواني باعث ايجاد اعتقاداتي از جنس همان خواسته ها در وي مي شود و گرايشهاي انسان به گذشته هاي از دست رفته را هم در نظر بگيريم، ناچار قبول خواهيم كرد كه جست وجوي دوباره ايمان واحساس نياز به پرستش، واكنشي است نوستالژيك از سوي انسان به آزادي دوران مدرن اما از آنجايي كه گذشته برگشت ناپذير است ونمي توان به تمدن و فرهنگ پيشين بازگشت مي توان گفت «ايمان جديد» كه مردم جوامع فراصنعتي در جست وجوي آن هستند، نوعي باور سودانگارانه است كه بهداشت رواني انسان آن را به قصد جلوگيري از آسيب هاي روحي تجويز مي كند وبا ايمان دوران كلاسيك كه با انگيزه رسيدن به سعادت ابدي همراه بود، هيچ نسبتي ندارد. فردگرايي دوران مدرن و تكثرگرايي در همه زمينه ها در كنار اصولي چون تساهل و رواداري گروهي از انسانها را به سمت اعتقاد به نسبيت ارزشها كشانده ودچار استيصال وناكامي در رسيدن به حقيقتي كرده است كه هيچگاه وجود مستقل وبيروني نداشته است . تداوم اين روند باعث ايجاد واكنش ذهني انسان و روي آوردن به باورهايي شده است كه خلأ ناشي از «بي نهايتي» را پر كرده و درد تنهايي و سرگشتگي انسان ـ سوژه را تسكين دهد. به عنوان مثال «درخلال دو دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ گرايش روزافزوني به اديان جديد يا وارداتي درآمريكا وجود داشته كه هنوز هم ادامه دارد. بازار شاخه هاي مختلف دين بودايي مانند ذن بوديسم و شبه بودايي و هندوئيسم درآمريكا داغ بوده است .
جنبش كريشنا كانشسنس يا آگاهي كريشنايي يا همان Harekrishna از جمله قديمي ترين و موفق ترين اديان جديد است [از طرفي] نوعي واكنش رجعي (بازگشتي) به ارزش هاي ازدست رفته ولي مطلوب گذشته درجامعه آمريكا ديده مي شود كه به شكل اونجلسيم ، بنيادگرايي ومحافظه كاري ديده مي شود) <<2
آلوين تافلر با تعجب مي پرسد «چرا هزاران نفر از افرادي كه به ظاهر باهوش و موفق هستند اين طور به فرقه ها وكيشهاي بي شماري كه مثل علف هرزه از هرسو در شكافهاي روبه گسترش نظام صنعتي مي رويد، چنگ انداخته اند؟ چه عاملي باعث شد تا شخصي مثل « جيم جونز» [رهبر فرقه مذهبي «معبد مردم» the peoples temple كه پيروان خود را وادار به خودكشي دسته جمعي كرد] بتواند حيات وممات پيروان خود را در دست گيرد؟» وي سپس خود جواب مي دهد:آنچه يك كيش به پيروان خود مي دهد تنها همنشيني و دوستي و تعلق اجتماعي نيست بلكه نظم و انضباط هم به آنها مي دهد واز آن طريق نياز به ساختار را در آنها ارضا مي كند و كيش ها معمولاً محدوديتهاي شديدي را برافراد خود تحميل مي كنند. آنها خواستار برقراري نظم آهنيني هستند… روانپزشك دانشكده پزشكي نيوجرسي بعداز مصاحبه با بازماندگان خودكشي دسته جمعي جونزتاون [پيروان جيم جونز كه به دستور وي بطور دسته جمعي خودكشي كردند] ومطالعه نوشته هاي اعضاي «معبد مردم» چنين نتيجه گيري مي كند: معمولاً جامعه امروزي ما آنقدر آزاد و باز است و آنقدر به افراد اختيار و آزادي مي دهد كه آنان نمي توانند به تنهايي تصميم بگيرند، از اين جهت مي خواهند كه ديگران به جاي آنها تصميم بگيرند و خود از آنان پيروي كنند.» (آلوين تافلر همان ص ۱۹ـ۵۱۷)
بدون شك محتواي اديان جديد و قديم در روي آوردن انسانهاي عصر مدرن به اين كيشها نقش چنداني ندارد زيرا جست وجوي معنا و هويت است كه انسان را به وادي كيشها و مذاهب مختلف مي كشاند و او ممكن است در ابتدا با مجموعه اي نامعقول و غيرعقلاني به نام كيش مواجه شود ولي بلافاصله چشم هاي خود را در آرزوي يافتن هويت و تعلق و رهايي از پوچي بر روي كاستيهاي آن مي بندد و آن را مي پذيرد چرا كه به اين وسيله به يك چارچوب نظري مشخص براي قالب بندي معناهاي متعدد دنياي خارج دست مي يابد.
اين پديده در حالت معتدل تر باعث روي آوردن دوباره به اديان بزرگ و بنيادگرايي مي شود اما همانگونه كه ذكر شد ايمان جديد هيچ نسبتي با ايمان دوران كلاسيك ندارد. بدون شك فرآيند جهاني شدن كه برخي از صاحبنظران مانند آنتوني گيدنز آن را فراملي شدن مدرنيته و گسترش آن در جهان مي دانند، نقش زيادي در تقويت فرهنگ هاي بومي و محلي و بنيادگرايي در اديان مختلف دارد. همانگونه كه مي دانيم جهاني شدن در درجه اول، عام گرايي فرهنگي وسيعي رابراساس ارزشهاي مدرن در سطح جهان به وجود مي آورد. اين فرآيند با شكستن مرزهاي تنگ و دايره فضا و مكان، انسانها را در نقاط مختلف جهان با هم مرتبط كرده و هويت هايي كه در محدوده زمان و مكان خاصي ايجاد شده اند را به تدريج دچار اختلال و فرسايش مي كند. تا قبل از فراگيرشدن ارتباطاتي كه براثر جهاني شدن حادث شده است، هويت هايي بر اساس دين، فرهنگ و مليت هاي مختلف در گوشه و كنار جهان وجود داشت كه واجد خصوصياتي چون خالص بودن، شفافيت و انسجام بودند. اما پديده جهاني شدن با شكستن مرزهاي ساختگي و تسخير جهان موجب التقاطي شدن نظام هاي معنايي، حذف بخشهايي از اين نظامها و در نهايت اضافه شدن پاره هايي از معناهايي كه محصول مدرنيته و جهاني شدن هستند مي شوند و اين نظام هاي معنايي و هويت بخش را به سمت يكسان سازي با نمونه هاي مشابه در گوشه و كنار جهان هدايت كرده و موجب گسترش ارزشهاي عام و جهان شمول براساس فرهنگ جهاني مدرنيته مي شود.

با شكستن مرزها و نفوذپذير شدن فرهنگها كثرت گرايي فرهنگي به وجود مي آيد كه در نتيجه آن احساس مطلق بودن فرهنگ بومي از بين مي رود و در نهايت فرد به اين باور مي رسد كه فرهنگ و هويت يك نظام ساخته دست انسان در شرايط مختلف و متناسب با آن شرايط است و يك پديده فراتاريخي و فرا انساني نيست و قطعيت و جزميت بسياري از گزاره هاي اين نظام معنايي ناشي از ناآگاهي و محصورشدن انسان در چارديواري اين نظام بوده است. در نتيجه فرآيند جهاني شدن، بيشتر نظامهاي معنايي را زير سؤال مي برد و هويت را به مفهومي نسبي تبديل مي كند. به اين معني كه اگر تا پيش از اين دولتها و گروههاي مسلط به نوعي و با استفاده از امكانات و شرايط خاص براي همه افراد جامعه هويت سازي مي كردند و يك نظام ارزشي خاص با اهداف مختلفي را به آنا ن معرفي مي كردند، اما در اين دوران فرد به تنهايي و بدون اتكا به نيروهايي چون دولت، مذهب و… مي خواهد از ميان گزاره هاي بي شماري كه فرآيند جهاني شدن در اختيار او گذاشته و با انتخاب آنها براي خود هويت بسازد. اين هويتهاي «فردساخته » با توجه به ويژگي جهاني شدن ، از ويژگيهايي چون، تركيبي بودن، متغير بودن و حتي موقتي بودن برخوردار هستند. چرا كه جريان آزاد ارتباطات و اطلاعات و تكثر و انبوهي در كنار يكديگر شرايط گذار و سيالي را به وجود مي آورد كه در آن هر پديده و نظام معنايي نمي تواند مدت زيادي دوام بياورد و جاي خود را به نظام معنايي جديدي مي بخشد. لازم به ذكر است كه ويژگي اصلي اين گونه هويت سازي، در مفهوم «فردگرايي » نهفته است. تا قبل از اين و حتي در دوران روشنفكري فرد به تنهايي قادر به ساختن هويت نبود بلكه وي با يك پله برقي نسبت به دوران كلاسيك به اين نقطه رسيده بودكه مي توانست يك نظام معنايي و يك فرهنگ و دين خاص را انتخاب نمايد و نسبت به آن احساس تعلق نمايد.
البته زمزمه هاي آزادي عقيده و مذهب در دوران روشنگري علي الخصوص از قرن هجدهم شروع شد و در عمل حتي تا زمان حال هم به طور كامل به تحقق نپيوسته است. ليكن در تئوري و به شكل نظري مدرنيته توانست فرد را در انتخاب هويت خويش آزاد بگذارد و قيد و بندهاي دوران كلاسيك را از دست و پاي او بردارد.
اما فردگرايي واقعي در جايي خود را نشان مي دهد كه فرد علاوه بر آزاد بودنش در انتخاب هويت، خود شخصاً اقدام به ايجاد هويتي براي خويش كرده و نظام معناييش را خود تعريف مي كند. حتي وي اين هويت را نقد كرده، تعديل مي كند و در صورت لزوم تغيير مي دهد و هويتي جديد تأسيس مي كند.
اين است كه تمدن موج سوم نه تنها نفي مدرنيته نيست بلكه توسعه و تعالي آن است. در اينجامي توان واكنش به فرآيند جهاني شدن را به صورت بنيادگرايي و تأكيد بر بازسازي هويتهاي بومي مشاهده كرد. به عبارت ديگر همانگونه كه انسان در مقابل آزادي بي نهايت مدرنيته دست به تأسيس ايدئولوژي مي زد و به اين وسيله در برابر فضاي بي نهايت مدرنيته، غايتهاي مشخص ايجاد مي كند، در اينجا هم تاب و توان تحمل آزادي فردي در ساختن هويت را از دست مي دهد و در برابر آن احساس ناامني و اضطراب مي كند. اين است كه به تلاش مذبوحانه اي براي پناه بردن به دامن نظامهاي معنايي پيش ساخته و فرار از مسؤوليت هويت سازي فردي دست مي زند و در گوشه و كنار جهان نداي بازگشت به خويشتن را سر مي دهد. از آنجايي كه افراد فرآيند جهاني شدن را عامل اصلي بحران هويت و از هم گسيختگي هنجارها و ارزشهاي ثابت مي دانند، ناچار آن را دشمن سرسخت خود و جوامع خويش مي دانند و در اين دشمني از عواملي جانبي چون افزايش نابرابري اقتصادي، بيكاري، سلطه فرهنگي و… استفاده مي كنند در حالي كه در يك گفت وگوي عقلاني بسياري از اشكالات جهاني شدن و مدرنيته منتفي شده و نقاط قوت اين پديده ها بيشتر آشكار مي شود.
در اينجا اشاره به يك نكته ضروري است و آن اينكه پديده جهاني شدن تنهاباعث ايجاد فرهنگ جهاني براساس ارزشهاي مشخص و منحصر به فرد نيست بلكه اين فرآيند باعث بروز و ظهور گفتمان هايي است كه تا پيش از اين تحت سيطره گفتمان مسلط خاصي قرار داشته وامكان بروز نداشته اند.
همراه باپديده جهاني شدن، فرهنگ ها و گفتمان هاي خاموش و گمنام هم قسمتي از بازار نظام هاي معنايي را در دنيا به خود اختصاص داده و در گوشه و كنار جهان به معرض ديد علاقه مندان گذاشته مي شوند و چه بسيار خرده فرهنگهايي كه تا پيش از اين زيرمجموعه اي از فرهنگ عمده جامعه به شمار مي رفتند اما در اين زمان در گوشه ديگري از دنيا طرفداراني يافته و عده اي هويت گم شده خويش را در نگاه به آنها يافته اند. اگر اين مرحله يعني جهاني شدن را با دقت بررسي كنيم مي بينيم كه هم عصر ايدئولوژي هاست و هم عصر پايان ايدئولوژي . عصر پايان ايدئولوژي است چون قطعيت و معنا بخشي ايدئولوژيهاي مختلف در كوره تكثر و التقاط نظام هاي معنايي ذوب شده است و اين ايدئولوژيها ديگر واجد خصوصياتي چون هويت بخشي، بسيج توده ها و ديگر ويژگي هاي خود نيستند و از آنها تنها الفاظي باقي مانده كه در ميان رهبران و باقي مانده هواداران آنها ردوبدل مي شود. اما جهاني شدن عصر ايدئولوژي هم هست چون در اين دوره واكنش به جهاني شدن باعث بازگشت رمانتيك گروههايي از مردم به نظام هاي معنايي و هويت بخش پيشين مي شود. نظام هايي كه ديگران ساخته اند و آنها در سايه آن احساس امنيت و هويت مي كنند. از طرفي افزايش ارتباطات و اطلاعات، گروهي از انسانها را با يكديگر آشنا كرده و آنها را به يكديگر نزديك مي كند تا بر اساس باورها و علايق مشترك، گروههايي را در جهت اهدافي خاص تشكيل دهند. و به اين وسيله احساس تعلق اجتماعي و مسؤوليت پذيري را درخود ايجاد كنند. و يا هويت خود را براساس آرمانهاي گروه خويش تعريف كنند. اگرچه نمي توان به راحتي اين گروهها را ايدئولوژيك ناميد، اما آرمان مشترك، پيوند نزديك اعضا و … گروههاي فراملي بزرگي به وجود آورده است كه كمابيش خاصيتي ايدئولوژيك دارند.
جنبش جهاني حقوق زنان، طرفداران محيط زيست (سبزها) سازمانهاي بدون مرز دفاع از آزادي و … گروههايي هستند كه بدون شك محصول جهاني شدن هستند از سوي ديگر كم رنگ شدن مرزهاي دولت ـ ملت حتي باعث جهاني شدن تروريسم، قاچاق مواد مخدر، و تشكيل باندهاي جنايت كاران حرفه اي در سراسر دنيا شده است كه اعضايي از مليت هاي مختلف را به خود جذب كرده اند.
علاوه بر اين فرآيند جهاني شدن باعث انسجام اقليتهاي مختلف در گوشه و كنار جهان شده و نوعي قوم گرايي مخصوص به خود را در كشورهاي مختلف رقم مي زند. از آنجايي كه يك فرهنگ بزرگ در فرآيند جهاني شدن بيشتر از فرهنگهاي كوچك محلي اعتبار خود را از دست مي دهد و ضعف هاي آن بيشتر آشكار مي شود، اين پديده گروههاي قومي و محلي را به سمت انسجام بيشتر حول فرهنگ و هويت محلي خود سوق مي دهد تا با گردآمدن در اطراف آن، احساس تعلق خود به منبعي معنابخش را ارضا كنند.
جنبش هاي قوم گرا و تجزيه طلب در اطراف جهان آن هم در زماني كه ايدئولوژي ناسيوناليسم، اعتبار خود را از دست داده است، در ابتدا موجب تعجب صاحبنظران و انديشمندان شد، ليكن آنها توانستند با تكيه بر مفهوم هويت و تلاش اقوام براي به دست آوردن آن و نيز واكنش به فروپاشي هويت هاي سابق، راز گرايشات تجزيه طلبانه در گوشه و كنار جهان را دريابند. هم اكنون تلاش براي يافتن هويت و تعلق اجتماعي در تمام نقاط جهاني به خوبي قابل مشاهده است و اين امر تا حد زيادي تزلزل اركان تمدن موج دوم مانند دموكراسي را هم به دنبال داشته است. علاوه بر قوم گرايي هايي كه دركشورهاي جهان سوم ديده مي شود و تقريباً ماهيتي ابتدايي دارند، در بيشتر كشورهاي صنعتي هويت هاي جمعي دربرابر هويت هاي ملي و فراملي در حال شكل گيري است. به عنوان مثال در انتخاب قبلي رياست جمهوري در فرانسه طرفداران نامزد ملي گراي فرانسه توانستند وي را به همراه رياست جمهوري فعلي فرانسه به دوره دوم انتخابات كشانده و تمام كشورهاي اروپايي را در نگراني عميق فرو ببرند. اين نامزد رياست جمهوري از يكسان سازي كشورهاي اروپايي در قالب اتحاديه اروپا بسيار خشمگين بود و علاوه بر آن وجود مهاجران و خارجي ها در فرانسه را هم تحمل نمي كرد. نظير اين حادثه دركشورهايي چون اتريش و هلند هم اتفاق افتاد و نشان داد كه چگونه در دنياي جديد هويت هاي فراموش شده بار ديگر خود را نشان داده و افراد مستعد را به خود جذب مي كنند، حتي اگر اين افراد در جست وجوي هويت به نژادپرستي روي آورند. تبديل يك جامعه به مجموعه اي از هويت هاي مختلف و متضاد، شرايط و نيازهاي آنان را از يكديگر دور مي كند و دولتهاي ملي را با مشكل تطبيق سياستها با شرايط جديد مواجه مي كند. اين مشكل در بسياري از جوامع، دولتها را به سمت فدراليزه شدن و يا حتي تجزيه به بخشهاي مختلف قومي سوق مي دهد و سرنوشت و نقش دولتها را به شكل اساسي دگرگون مي كند.

پاورقی ها  :
۱ ـ آلوين تافلر، موج سوم ، ترجمه شهيندخت خوارزمي ، نشر علم ۱۳۷۸ صص ۴۰۱ ـ۴۰۰
۲ـ همشهري ماه، اسفند ۸۰ ، دكتر كاووس سيدامامي

Advertisements
دسته‌ها:دسته‌بندی نشده
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

نظر شما برای ما بسیار مهم است

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s